ناجور

افسو س
نویسنده : cafe - ساعت ٧:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۳۱
 

 

 

با لا

 

 

و پا یین از این سو به آ ن سو

شبها ی اشک با را ن گهی سر شده از درد.

امرو ز بر صدای ضربا ن ند ی  آ زا دی مهّر سکو تی زدند که من و تو پا یا نش نمی بینیم

آین نیز ما را دا ستا ن آ زا دی نشد افسو س!

دعوا ها بر سر پرچم ها

افسو س

ندا ها از شلیک گلو له ها و پدر ها بی گل فر زند در رو ز پدر

افسو س

با کا غذ من آشتی ها دا رم افسو س که این من اگر ما شود...

گل نه، اشک نه، شیون نه، را ستی ،آ زا ده انسا ن بود ن افسو س!

خورشید ها و شیر ها و الّله ها کد ا مین با ر با شد ما را یک

فر یا د  ا فسو س!


 
 
 
نویسنده : cafe - ساعت ٦:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢٧
 

پرواز ها ی بی پر سه من دور از ما د ر دور از خو ا هر

دور دور...

آن دستبند سبز رنگ یا دت هست خو ا هر؟ آ ن را می گو یم که تو همیشه به دست من قشنگترش می دیدی امروز دیگر آن سبز را نیز ندار م

آن راه با ر یک مدرسی بچه ها ی صورتی پو ش "هد ا یت" زده یا دت هست؟ آن بچه ها امروز هر کد ا م پرند ه یک نقطه از کر ه زمینن.کو ا لا لا پو ر نیز امروز از دبستا ن من با من آ شنا تر شد. خا نه امروز از دیرو ز خا لی تر.

ما را در آ سما ن آبی بی ابر بها ر رهّا نگذ ا رید ما با لها یما ن اینبا ر شکسته تر از

چین و چر و ک دور چشم ما در برزرگ رفته از خا ک شد ه اسّت.

معشو قی ما را سخت انتظا ر شر وعی سبز تر دا رد سبز تر از دستبند کو دکی خو ا هرا م.

امید در را بی اختیا ر بست اشکها را می بینی اینبا ر جا ری شک می شوند خواب ر فته ها را بید ار نکنید!

آنها مز ا حم جا ری شدن رو ان زد استبد ا د می شوند.

بگذ ا رید بخو ا بند شا ید بلکه هیچ وقت بید ا ری نیا ید انها را...


 
 
 
نویسنده : cafe - ساعت ٦:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢٧
 

چه بگو یم که از بو ی خون امید ی در دلی خا مو ش می شود

از چه نا جور گفتن وقتی غریبه ای به اشک ها ی نا جو ر ما خندید

از که با ید یاد وقتی کو ز ها پر ز احساس بی پر و ا یی می شود

نا جور این نا ربط ها را نمی نویسد نه نمی نویسد


 
 
درود بر زمین من قا ضی نیستم!
نویسنده : cafe - ساعت ٦:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۱٦
 

سلام من بر زمین فرو دیست مبا ر ک.

من با قلم صا دق تر می نویسم. را ه رفتن ها ی پر یشا ن احوا ل در جیبم بسی پنها ن.

نخو ا هید از من قضا وت نوشتا ر پسّر کی با زبا ن ما د ری بس غریب. من قا ضی نیستم!

هنوز از تو نوشتن وسوسه ایست نا جور را و اما امیدیست دل شکسته دختری با مو ها ی قرمز، او چمشا نش بس آبیست.هم رنگ گوشوا ره های زن عشا یر. همه جا فر یاد یکیست، می دا نی؟ حتی رنگ ترس! حسا دتها هی پا پی خا ندا ن"سیندرلا"

آ زا ر مو رچه خور ها ی فرنگی، چر خ خیا طی عشق دو ز ا ن،پیا نو ی کو ک در رفته به زور...

صدا یم نزن، من سخت مشغول فرو د روی زمین هستم زمینی گرم آغو ش، کم آ لو ده

ا ینبا ر این زمین چند ا ن گرم مر ا در سینه گرفته که جز اشباع شدن از مهرش این رو ز ها کار ی ندا رم.

درو د فراوا ن بر گر ما ی رسید ه !


 
 
؟
نویسنده : cafe - ساعت ٩:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٧
 

تا حالا ته تنها ییت نشستی؟

 


 
 
...
نویسنده : cafe - ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٦
 

هیچ کس هیچ چیز نمی دا ند

هیچ کس هیچ وقت از ما نشا نه ای نمی خو ا هد

ما دو ر شده از ما

من پا ره پا ره از جبر و آه

هیچ کس هیچ چیز نمی دا ند

عوا طف را با زو ر رو زی در کو زه ای چپا ند ن کا ر هیچ کس، است

هنو ز با را ن می با رد و هیچ کس هیچ چیز نمی دا ند


 
 
نا تما م
نویسنده : cafe - ساعت ٩:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢٧
 

این اشک ها ی بی گا نه با تو

من را بی گا نه کرده اند بیگا نه تر از نفس ها یی که بعد از انتظاری دیرینه نواسا نی یکسا ن دا رند

نفس ها را گه گا هی نمی شنا سم

آ ینه هم اینبا ر را ست نمی گو ید

اما شو ری این اشک ها وا قعیست

و من نا تما م می نویسم این غریبه را

من مجبور می نشینّم این انتظار را

 برهنه می کشم این تن را خا لی می گزا رم این جو ا ب را و دور می شوم این بی گا نه را


 
 
"من زمین را دوست دا رم"
نویسنده : cafe - ساعت ٧:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢۳
 

کنده شده از هرچه به ما در نظرباد خوش گذشت

پر داده هراز چه به ظا هر به رنگ پر وا نه شده

 

آ ما ده تر به فرو دی زمینی،شا ید خوشالی بی چون و چرا

شاید رما ن آ خر

شا ید تسلیم شدن به حال

چند قدم راه روی زمین چند نفس بو ی خا نه

چند سا عت در آ غو شی بی دغدغه

پر وا زی آ را م خا لی از تشویش ها ی صبر گفتگو ها ی جا ما نده قبل از پر وا ز

صبر بر تو نه من!

دور تر می شویم این اجبا ر پرواز است

من را از این خو ا ب زمینی بیدا ر نکن من روی زمین نفسها یم کمتر مردو د می شوند

 

و اما تو جان:"هر کجا سا زی شنیدی از دلی را زی شنیدی شهرو آ وا زی شنیدی چون شدی گر م شنیدن وقته اه از دل کشیدن یاد من کن یاد من کن

هر کجا رفتی پس از من محفلی شد از تو رو شن یاد من کن یاد من کن یاد من کن..."


 
 
← صفحه بعد